تبلیغات
microbiology science - امپراطور فرانسه

microbiology science
 
زندگی مانند بازی حکم است، مهم نیست که دست خوبی نداشته باشیم، مهم این است که یار خوبی داشته باشیم.

Pichak go Up
برو بالا
نیت کنید

دریافت كد بازی آنلاین تصادفی

جدول لیگ

.



تماس با ما
اوقات شرعی

.

انبیاء تاریخ شمسی و قمری

ناپلئون یکم یا ناپلئون بناپارت (زاده ۱۵ اوت ۱۷۶۹ میلادی - درگذشته ۵ مه ۱۸۲۲ میلادی)، نخستین امپراتور فرانسه (در سال‌های ۱۸۰۴ تا ۱۸۱۵ میلادی) بود. چند جمله از وی:

خونسردی بزرگترین صفت یک فرمانده است.

پاکدامنی در زن مانند شجاعت در مرد است؛ من از مرد ترسو آنگونه متنفرم که از زن نانجیب.

عشق باید شادی آور باشد نه رنج آور.

به نظر ما خیرخواهی دیگران حماقت جلوه می کند و حماقتهای ما خیرخواهی، نیکی دیگران ضعف و ضعف ما همیشه نیکی است.

عشق گوهری گرانبهاست، اگر با پاکدامنی همراه باشد.

آن کس که از اول می داند به کجا می رود، خیلی دور نخواهد رفت.

زنان مرد صفت را دوست نمی دارم و همچنین از مردان زن صفت بیزارم؛ هر کس باید در دنیا تنها نقش خود را بازی کند.

تسخیر یک کشور بزرگ از تسخیر قلب کوچک زن آسانتر است.

من در جهان یک دوست داشتم و آن هم خودم بوده ام.

شجاعت مانند عشق از امید تغذیه می کند.

رنجها و ناراحتی ها فکر انسان را قوی می کند.

دلیری و شجاعت را به دروغ نمی توان بر خود بست؛ دلیری صفتی است که مکر و فریب نمی پذیرد.

کسی به جز خودم مسئول سقوطم نیست؛ بزرگترین دشمنی که باعث به وجود آمدن سرنوشتی غم انگیز و اندوهبار برایم شده تنها خودم هستم.

 

موضوعی دیگر...

ناپلئون بناپارت، سردار مشهور و امپراتور مغرور فرانسوی، نامی آشنا در میان فاتحان نامدار تاریخ است، بناپارت، ترقی سیاسی خویش را در ارتش فرانسه آغاز کرد وی در هیأت یک افسر عالی رتبه ارتش فرانسه، به مصر لشکر کشید و با درهم شکستن قوای عثمانی، برای مدتی این کشور را اشغال کرد.

اقامت ناپلئون در مصر، دیری نپایید. وی علاوه بر افسران نظامی، یک قشون خاورشناس نیز همراه داشت تا مردم مسلمان مصر را برای پذیرش تمدن! تربیت کند.
ناپلئون در هنگام اقامت خویش در مصر از برخی بناها و مراکز دیدنی مصر از جمله یکی از کتابخانه های مهم آن دیدن کرد.
ناپلئون هنگام بازدید از این کتابخانه، با اشاره به یکی از کتابها، از مترجم خواست کتاب را از قفسه بیرون آورد و قسمتی از آن را برای او بخواند و ترجمه کند. مترجم کتاب را بیرون آورد، اتقاقاً "قرآن" بود. آیاتی چند برای ناپلئون خواند و ترجمه نمود. مطالب کتاب، توجه ناپلئون را به خود جلب کرد که پرسید این چه کتابی است؟
ناپلئون خواست تا چند سطر دیگر از قرآن را برای او بخوانند. و این درخواست او چند بار تکرار شد.
آنگاه، ناپلئون این سخن مهم و قابل توجه را بر زبان راند که:
"وای به حال ما اگر مسلمانان این کتاب را بخوانند و بدان عمل کنند! و وای به حال مسلمانان اگر ما ، میان آنها و این کتاب جدایی بیندازیم.



 




تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک